man agar ma nashavam
tanhayam
to agar ma nashavi
khishtani
man che migoyam aah...
ba to aknon che faramoshi
hast
az doshanbe ye haftast ke
dige be webloget sarnazadi
nemikham bad be delam
rah bedam mishnakhtamet
vaghti migi bar migardi yani
bar migardi ama
mitarsam..ey kash hich
vaqt toye on ketabkhone
lanati nemiraftam..didane
adamao karashon khili
azyatam mikone onja taze
fahmida dokhtara vaqean
sheytanand hata be mard
zan dar ham nazar darand!
be to motmaenam ama az
dokhtara mitarsam hamash
pishe khodam migam
nakone..hata fekresh ham
halamo bad mikone..
sepehr khili bi ensafi
hadeaghal be webloget sar
mizadi.didane amare bazdid
ha del garmam mikard..
laylatol raghaeb raftam
chizar vaqti bar gashtam
khili delam az khoda
gerefte bood be mahya yeki
az dostam sms dadamo az
to barash goftam goftam
vaqean dost daram
bargarde on aval azam
porsid motmaeni vaqean
dostet dashte goftam are
onghadr ke manam asheqe
khodesh kard mahya khili
omidvaram kard az
5shanbe haroz omadam
webloget khili negarane
halet shodam ama pishe
khodam goftam
emtahanate natoneste biad
ama vaqti emroz didam inja
omadi ama be webloget sar
nazadi delam shekast....
khodaya man che gonahe
bozorgi mortakeb shodam
ke mostahaqe in hame
emtahanetam ke harchi
azat bishtar mikham kamtar
midi?!
ادامه مطلب ...
نوشته شده توسط bidel | ۳۰ خرداد ۱۳۸۹ ساعت ۰۷:۰۰:۴۲ | آرشيو نظرات (14) :موضوع |
به نام خدا
هيچ كاري توي دنيا سخت تر از انتظار نيست
اما باشه جونم
باشه نازنينم
صبر ميكنم
اين دو سال براي من اندازه 2 قرن ميگذره اما
صبر ميكنم..
به قول امام علي كيفر عشق هجران
هست ...اين كيفر رو به جون ميخرم چون تنها
كسي كه عاشقانه دوستش دارم تويي
اما عشقم نذار سهم من از اين انتظار و شب
زاري ها تنهايي باشه
منتظرت هستم و هرشب بهت فكر ميكنم و براي
سلامتيت دعا ميفرستم و خداروشكر ميكنم كه
بالاخره يك شب از اين 730 شبه
تاريكي گذشت..اما گلم نذار دير شه
مواظب خودت باش نميخوام هرگز آسمون سفيد
و پاك من حتي لكه اي از دود توش ديده بشه به
قول خودت خدا گفته آسمون تا قيامت همون
آسمونه..
ادامه مطلب ...
نوشته شده توسط bidel | ۱۵ فروردين ۱۳۸۹ ساعت ۰۸:۵۹:۵۵ | آرشيو نظرات (5) :موضوع |
هو الحق
يا عزيز ذوالعز والاقتدار اعزني...
سپهر جان سلام
اميدوارم حالت خوب باشه راستش ديگه تصميم
گرفتم اينجا ننويسم تو يه محيط ديگه يه وبلاگ
ديگه ميسازم و اونجا برات مينويسم
تا اگه يه روزي برگشتي بدوني چي به من
گذشته...
سپهر من واقعا اين مدت خيلي چيز ها برام
اثبات شد اون درگيري ذهني كه يه بار باهات
حرف زدم رو تونستم حل كنم الان همه چيز
خيلي عوض شده از ظاهر تا باطن..
الان هم كه هي اصرار ميكنم براي اينه كه دلم
آتيش ميگيره كه اين تغيير وقتي اتفاق افتاده كه
تو ديگه نيستي و اون طوري كه من بايد با كسي
كه دوستش داشتم مي
بودم نبودم..
و حالا حتي فكرش برام سخته كه با
كسي ديگه اون طوري باشم كه تو
از من خواستي...
علت اين تغيرات هم مفصله توي مدت 1سال و
نيم نه اينكه نميتونستم يا نميخواستم يا
دوستت نداشتم اما فقط انگار شرايط محيا نبود
بقيه جنبه ها ميلنگيد بايد اونا حل ميشد تا روحم
به يه آرامش نسبي ميرسيد يا چه مي دونم
بزرگ ميشدم الان هم دقيقا نميدونم چي باعث
اين شده كه بزرگ تر شم ولي جز لطف و عنايت
خدا چيز ديگه اي به ذهنم نميرسه ممكن بود
همه اين اتفاق ها بدون اين تغير اتفاق بيوفته و
به جاي اين تغير منم لج ميكردم و ميرفتم با
يكي..(گفتنشم سخته!)
بهت گفتم كه اون درگيري ذهني چقدر داغونم
ميكرد هنوز به يك من ثابت نرسيده بودم ولي
امروز پيداش كردم اما دغدغه نبودنت مدام اذيتم
ميكنه خب واقعا دوستت داشتم و دارم قبول كن
پذيرفتن نبودنت خيلي سخته
اما بازم تو هم حق انتخاب داري
و من فقط صبر ميكنم و اميدوارم..
به قول حضرت مسيح :
ترديد و شك ايمان به بديست نه خوبي.
من ايمان به خوبي خداي خودم دارم پس منتظر
ميمونم..
ادامه مطلب ...
نوشته شده توسط bidel | ۲ فروردين ۱۳۸۹ ساعت ۰۷:۳۱:۴۸ | آرشيو نظرات (3) :موضوع |
سلام
ديشب دوباره فكر نبودنت ذهنم
داغونم ميكرد...
مدام بغضم ميخوردم نميخواستم
بهت اس ام اس بدم
اما نتونستم منو ببخش..
سپهر امروز يه خبر خيلي بد شنيدم
حالم بدتر شد
يكي از دوستام سرطان خون
گرفته...
امروز اس ام اس دادم كه دوباره
همه چيز رو بسازيم اما جواب ندادي
بعد عطيه زنگ زد بيا بريم بيرون يه كم حرف
بزنيم همش اون حرف ميزد و من
شنيدم؟نشنيدم ماجراي عموشو شيما زن
عموي جديدش
بود ...اون حرف ميزد من به تو فكر ميكردم.
بعد يهو به ذهنم خطور كرد كه پله پله همه چيز
رو درست كنيم اگه درست شدنيه
اول اينكه تو نخواستي يا مادرتون؟
چرا مادرتون نخواستند ؟از من چه بدي ديدند كه
اونطور قضاوت كردند؟
و...
اما ديگه جواب اس ام اسم رو ندادي و نمي
دونم از كجا آدرس اين وبلاگ رو پيدا كردي
نميخواستم بدوني چي ميگذره اين طوري
ذهنت بدتر مشغول ميشه ...
اما ميدونم ديگه نمياي اين وبلاگ بازم فرقي
نكرد دارم براي دل خودم مينويسم ولي دعا
ميكنم وقتي آروم شدي تلفن رو برداري اين
حرفام ميتونه چه تو موندن چه تو رفتن بهمون
كمك كنه..
بگذريم ..
سپهر ديشب براي اولين بار تو عمرم غذا درست
كردم واي جات خالي
فوق العاده شد ماكاراني بود باورم نميشد !!
خوشم اومد از كار خونه اونم عالمي داره ها!!
ولي يه خبر بد اينكه امسال لحظه سال تحويل
پيش مامان بابام نيستم
وقتي مامانم گفت يه لحظه گريه ام گرفت
خودمونيم چه سال تحويل محزوني..
ميرم خونه داي اينا فكر كنم اونام برن امام زاده
صالح..
مواظب خودت باش عزيز دلم(خيلي وقته اين
كلمه رو به كار نبرده بودم..)
هنوز هم خيلي دوستت دارم
خوب بخوابي
شبت بخير
ادامه مطلب ...
نوشته شده توسط bidel | ۲۷ اسفند ۱۳۸۸ ساعت ۱۰:۰۶:۰۱ | آرشيو نظرات (0) :موضوع |